۱۳۹۱ شهریور ۱۱, شنبه

معجزه ذهنیت

تحقیقی انجام داده ایم درباره شرم جنسی در میان زنان دنیا و اینکه آنها تا چه حد از جنسیت خود شرم دارند و اینکه آیا در حال انجام سکس خود را تا چه حد مفعول می دانند؟

این تحقیق در میان سایت هایی انجام گرفت که زنان، میلیون ها ویدیو از سکس خود را در آنها آپلود می کنند و برای همه به اشتراک می گذارند.

نتیجه بسیار شگفت انگیز بود و عکس ذهنیت ایرانی ها را نشان می دهد. با ما همراه باشید.

1 - در بیشتر کشورها بغیر از کشورهای اسلامی و متعصب، زنان از سکس لذت فراوان می برند و هیچگونه شرمی از زن بودن خود ندارند و خود را یک (مفعولِ جنس دومِ خجالتی) نمی دانند.

2 - زنان آلمانی بیشتر از دیگر کشورها به مردان پیشنهاد سکس می دهند و این در حالیست که بیشتر این زن ها شغل کارگری و یا اداری دارند و حتا حاضرند به مردان پول نیز بپردازند.

3 - زنان امریکایی به پارتی ها علاقه زیادی دارند و بکار بردن واژه Yea در هنگام سکس، ورد زبان آنهاست. آنها بشدت سر و صدا می کنند و مدام می گویند (آره Yea) گویا اوج حس زندگی و لذت را در همین لحظات سکس تجربه می کنند.

4 - زنان فرانسوی عاشق فانتزی و حتا سکس های گروهی هستند،و اندام های متناسبی دارند و نه تنها از سکس شرمی ندارند، بلکه آنرا موجب افتخار می دانند.

5 - زنان انگلیسی هم همینطور، حتا در سفر به سواحل دیگر کشورها به دنبال مردی هستند که دوست و شریک جنسی سفرشان باشد و حاضرند هزینه آنرا هم بپردازند.

6 - زنان تایلندی، سکس را بسیار عادی می دانند و جزوی از فرهنگ آنهاست. هزاران نفر از آنها، سکس را شغل محبوب و با افتخار خود می دانند زیرا هر ساله، لوح تقدیر از سوی دولت به کلاب های سکس اهدا می شود. آموزش های لازم به آنها داده شده است و گویا بدون کاندوم سکس نمی کنند.

7 - ژاپن، با اینکه ژاپنی ها در دنیا به خجالتی بودن معروف هستند ولی در سکس اینگونه نیستند و زنان ژاپنی بشدت سکس دوستهستند و در حال سکس سر و صدای زیادی براه می اندازند. ده ها هزار ویدیو از آنها را می توانید در اینترنت ببینید،
آنها معمولن موی واژن خود را نمی تراشند و بسیار حساس به لمسهستند و مانند دیگر کشورهای یاد شده، در سنین بلوغ، براحتی بکارت خود را بر می دارند و از سکس لذت می برند.

در دیگر کشورها مانند ایتالیا، روسیه، اسپانیا، یونان، هلند، سوید، کانادا، کره جنوبی، امریکای جنوبی و .... هم زنان براحتی سکس می کنند.

نتیجه نهایی : اینکه چرا در ایران، زنان اینقدر نسبت به سکس حس شرم و یا مفعول بودن دارند و ذهنیت سواستفاده از خود را دارند واقعن عجیب است و می توان گفت که دلیلش (ذهنیت) آنهاست. اگر این ذهنیت تغییر کند، بسیاری از مشکلات روانی مربوط به سکس حل می شود.

یک راهکار : این راه کار شگفت انگیز را تمرین و تجربه کنید تا نتیجه معجزه آسای آنرا ببینید، به این شکل که هر گاه خواستید با مردی سکس کنید، اینطور تصور کنید که شما مبلغی پول به آن مرد پرداخته اید برای سکس، و خواهید دید که ذهنیت شما تغییر خواهد کرد. یعنی تمام حرکت های آن مرد در ذهن شما به یک خواست از طرف شما تبدیل می شود.

۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

گفتگوی دو مرد ایرانی در تاکسی درباره باکرگی (یکی آزادی خواه و دیگری سنتی)


گفتگوی دو مرد ایرانی در تاکسی درباره باکرگی (یکی آزادی خواه و دیگری سنتی)

بابک (مرد آزادی خواه)
علی (مرد مذهبی و سنتی)

در صندلی جلو یک دختر شیک نشسته و با موبایل در حال گپ زدن با دوست پسر خود است.
بابک و علی در تاکسی نشسته اند و طی مسیر می کنند، علی که مردی مذهبی است در صندلی عقب کنار پنجره نشسته است و بابک در وسط و کنار او هم پیرمردی نشسته است.
دختر در میانه مسیر پیاده می شود و کرایه تاکسی را پرداخت می کند و می رود.
علی با غر و لند می گوید : شرم و حیا هم خوب چیزیست، دختره خجالت نمیکشه، هر و کرش اینجا را برداشته، ، معلوم نیست بغل کی میخواد بره ،بیچاره خانوادش
بابک رو می کند به علی و می گوید : آقا درست صحبت کن، به تو چه که اون چی می کنه؟
علی : آقا شما دیگه نمیخواد از یه دختر هرزه دفاع کنی، مگه غیرت نداری؟ اینا از همون دخترا هستن که میرن سکس می کنند و بعد میان بکارتشان را ترمیم می کنند.
بابک : بازم به تو ربطی نداری، هر انسانی حق داره به خواسته ها و نیازهاش رسیدگی کنه، سکسم یک حقه، اصلن می دونی چیه، گور پدر این مردم، آدم خانواده خودشو اذیت کنه برای دیگران؟
علی : بابا ایول تو دیگه آخرشی، هه ها ها ... همین شما ها هستین که تمام ارزش ها را لگد مال کرده اید و بی ناموسی و بی غیرتی و رواج دادین.
پیرمرد کناری : عزیزان جر و بحث نکنین، دنیا ارزش نداره
بابک : پدر جان دنیا کجاش ارزش نداره! خیلی هم با ارزشه، اگر آزادی باشه و مردم حقوق خودشونو بشناسن، اگر ناموس یعنی این که خودم آزاد باشم ولی خواهر و مادر و خانوادم را اسیر کنم و آزار بدم، من بی ناموسم، این ناموس را نمیخوام.
علی : آقا خفه میشی یا نه؟
بابک : هوی خودت خفه شو مرتیکه عوضی
در این قسمت کمی درگیری بین اینها رخ می دهد و صد متر جلوتر، راننده تاکسی نگه می دارد، از ماشین پیاده می شود و به سمت درب عقب ماشین می رود، درب را باز می کند و به علی می گوید:
آقا شما اول جر و بحث راه انداختین، پس پیاده بشین، حال و حوصله دعوا نداریم، بفرما آقا بفرما آقا...

بله یا بلا؟


بله یا بلا؟

در ازدواج سنتی یک بله می گویید که یک عمر بلای جان شما می شود.

واقعن بیشتر طلاق های ناراحت کننده و پوچ که در ایران مشاهده می شود نتیجه همین ازدواج های سنتی است. (یازده هزار طلاق در هر ماه در ایران اتفاق می افتد)
ازدواج های سنتی در ایران به چند سبب کاملن نادرست، خطرناک و مخرب هستند:

1- هدف زن و مرد، رسیدن به سکس است چون نیازهای جنسی بسیار قوی هستند و جامعه، سکس را با ازدواج پیوند داده است. کسانی که با انگیزه رسیدن به سکس ازدواج می کنند در سلامت عقلانی و روانی قرار ندارند و به عبارتی کور و کر شده اند که تن به این قوانین سخت و غیر منطقی ازدواج می دهند.

2 - افراد به سبب تقلید و فشار از طرف خانواده های خود و یا تحریک اطرافیان، اقدام به ازدواج می کنند.

3 - افراد با انگیزه دور شدن و به عبارتی فرار از خانواده و یا اطرافیان خود تن به ازدواج می دهند در حالی که از چاله به چاه می افتند.

4 - افراد، خیالات و آرزوهایی دارند که فکر می کنند با ازدواج به آنها می رسند و این در حالیست که بیشتر مردم در جامعه ایران، رفاه و ثروت کافی ندارند و زیر خط فقر هستند و با ازدواج همه چیز بدتر هم می شود. بعد از ازدواج توقعات بالا می رود و یا دارای فرزند می شوند، نبود امنیت شغلی، افسردگی شاید موجب اعتیاد هم بشود.

5 - یکی دیگر از مصیبت های بعد از ازدواج، مشکلات جنسی و نارسایی یکی از طرفین است. زن و مردی که می خواهند با همدیگر ازدواج کنند، قبل از ازدواج با همدیگر سکس نداشته اند و شناختی از توانایی های جنسی همدیگر ندارند و همینطور چشم و گوش بسته تن به ازدواج داده اند و بعد از ازدواج تازه می فهمند که همسرشان ضعف جنسی دارد و نمی تواند آنها را ارضا کند و از اینجاست که مشکلات و اختلافات بوجود می آید.

6 - ازدواج سنتی یعنی مالکیت بر وجود دیگری، یعنی زن و مرد مالک همدیگر می شوند و این بدترین چیزیست که برای یک انسان ممکن است وجود داشته باشد. بعد از ازدواج، خواه ناخواه همدیگر را کنترل و جاسوسی می کنند، تعصبات ممکن است پررنگ تر شود و حسادت ها شعله ور شوند. دیگر از آزادی حقیقی، خبری نیست و این دو زندانبان همدیگر شده اند.

7 - قوانین سخت و آزار دهنده، زن ستیزی

پایه یک ازدواج سنتی و دینی چیزی جز نادانی و سادگی نیست.

افول ازدواج سنتی و آغاز عصر جدید ارتباطات


افول ازدواج سنتی و آغاز عصر جدید ارتباطات

منبع آمار (رادیو زمانه) : در سه ماهه نخست سال ۱۳۹۱ در ايران، بیش از ۳۴ هزار مورد طلاق ثبت شده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، علی‌اکبر محزون، مدير کل دفتر اطلاعات آمار جمعيتی سازمان ثبت احوال، ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ به خبرگزاری مهر گفت: "۲۹ هزار و ۲۹۹ مورد طلاق در شهرها و پنج هزار و ۴۶۰ مورد نيز در روستاها ثبت شده است."

به گفته کارشناسان "مشکلات جنسی، اعتياد، بيکاری و درآمد پايين" علت اصلی درخواست‌های طلاق در دادگاه‌ها است.

محزون افزود: "در هر ماه ۱۱ هزار و ۵۸۶ طلاق و در هر شبانه روز ۳۸۲ مورد طلاق و همچنين در هر ساعت نيز به طور متوسط ۱۶ طلاق در کشور به ثبت رسيده است."
                                    ..........................................
بله درست شنیدید، یازده هزار طلاق در هر ماه، در ایران اتفاق می افتد.
و این در حالیست که خیلی از زوج ها به سختی همدیگر را تحمل می کنند و در مشکلات خود را پنهان کرده اند و به اجبار با همدیگر زندگی می کنند و از این موضوع رنج می کشند.

اگر خوب نگاه کنیم می بینیم که دیگر دوران (ازدواج سنتی) با آن قوانین سخت، به سر رسیده است و بهترین جایگزین برای آن، دوستی است که از آن به (ازدواج مدرن) نام می بریم.
در دوستی بین زن و مرد، اختیار وجود دارد و تا زمانی که با هم تفاهم دارند به زندگی ادامه می دهند و نیازهای همدیگر را برآورده می سازند و هر موقع هم نخواستند، براحتی به این رابطه پایان می دهند و مشکلات و ناراحتی های طلاق را هم ندارند.
در دنیای امروز و با وجود 7 میلیارد جمعیت کره زمین، داشتن فرزند نه تنها لازم نیست بلکه بشر با کمبود رفاه، مسکن، منابع، آب، آلودگی و ... مواجه است.
براستی افزایش جمعیت جز نادانی و مصیبت هیچ نتیجه دیگری ندارد.
اگر در ازدواج مدرن (دوستی) زن و مرد بخواهند بچه داشته باشند، بهتر است که از یک کودک بی سرپرست محافظت کنند تا اینکه خودشان اقدام به باوری کنند، اینگونه هم کمکی به بهبود جامعه کرده اند و هم از افزایش جمعیت جلوگیری کرده اند گرچه باز هم این حق را دارند که دارای فرزند باشند.
ازدواج سنتی چیزی نیست جز بردگی، یعنی دو نفر با قوانین سخت به همدیگر متصل می شوند که جدایی آنها هم مشکل است. در ازدواج سنتی بویژه در کشورهای زن ستیز مانند ایران، قوانین بر علیه زنان است و آنانرا در محدودیت در قرار می دهد.
هر طور که فکرش را بکنید می بینید که ازدواج مدرن (دوستی) از (ازدواج سنتی) بهتر است.
در ازدواج سنتی شما خود را در برابر یک فشار و راه طولانی می بینید که با هر نوع کمبودی باید بسازید و دم برنیاورید ولی در ازدواج مدرن (دوستی) شما هر لحظه اختیار دارید و آزادی همراه شماست.
در دنیای امروز، زنان هم به استقلال رسیده اند و کار می کنند و دیگر نمی خواهند تا مورد تبعیض و زورگویی قرار بگیرند و می خواهند با آزادی و انتخاب زندگی کنند.

۱۳۹۱ مرداد ۲۷, جمعه

دخمه طاعون


دخمه طاعون

ببندید در آن شهر را که سینه های مرمرین زنانش پیدا نیست.

بشکنید فانوس ها را در آن شهری که پیکر مردانش، روایتگر تعصب است.

خاموش کنید خورشید را در آن شهری که باکره ها آینه گردان نجابت اند.

بگریزید از آن شهر که غنچه ها نمی شکفند و هیچ بادی بشارت دهنده بهار نیست.

بگریزید از این شهر پست، شهر جذام، دخمه طاعون، که اینجا همه از هم گریزانند.

دور شوید... دور

تا هوای جهل و خرافات، ریه های زندگی را مسموم نکند.

۱۳۹۱ مرداد ۲۶, پنجشنبه

مهم ترین چیز جان و زندگی است


مهم ترین چیز جان و زندگی است

وقتی کسی مُرد، دیگر گریه زاری فایده ای ندارد. دیگر فایده ای ندارد که سنگ گورش از طلا باشد یا خشت.
نگاه کنید ببینید که چگونه زندگی کرد و چقدر به خواسته هایش رسید. ببینید که آیا نیازهایش در زندگی تامین شد یا نه؟


یک پدر و مادر تعصبی، دخترشان مرده است، نوحه هایی می خوانند و یا حرف هایی می زنند که آدم را بیشتر متنفر می کند تا اندوهگین، حرکات عجیب انجام می دهند، خاک بر سر می ریزند، نعره می زنند، چند ماه سیاه می پوشند...
تا وقتی که آن دختر زنده بود، به نیازهای انسانیش توجهی نداشتند، آزادی او را سرکوب می کردند، حجاب اجباری، باکرگی، حتا چند بار او را کتک زده بودند، اصلن او را انسانی مستقل و دارای حقوق نمی دانستند، حالا که مرده، یکسره چرت و پرت می گویند، کسی نداند فکر می کند که اینها بهترین پدر و مادرهای دنیا هستند!
و مشابه این برای دیگر اعضای خانواده مانند برادر و یا حتا خواهر هم وجود دارد.
تمام این بازی هایی که می خواهید بعد از مرگ دربیاورید، باید در زمان زنده بودن انجام می دادید، باید تا زمانی که نفس می کشید به او توجه می کردید و آزادی او را محترم می شمردید، تا ناکام و محروم از دنیا نرود.
چطور این دختر تا زمانی که زنده بود، حرکات و رفتارش را یکسره باعث ننگ و یا بی آبرویی می دانستید ولی حالا خیمه شب بازی درمیاورید که واویلا و وااسفا... یکپارچه معدن مهر و محبت شده اید و دسته های گل و مراسم و هفتم و چهلم و سالمرگ و فلان و فلان.... اینها همه بیهوده است، او مرده است بدون اینکه زندگی کند.

انسان یکبار بدنیا می آید و یکبار می میرد


انسان یکبار بدنیا می آید و یکبار می میرد

ما فقط یکبار زنده ایم
واقعن خنده دار و مزخرف است که ما در این زندگی از ابتدایی ترین حقوق خود مانند سکس، خود را محروم کنیم و یا دیگران را در محدودیت قرار دهیم.
معلوم نیست پایمان در چاله ای بلغزد و سر

نگون شویم!
معلوم نیست هنگامی که در خواب هستیم، یکدفعه سقف خانه بر سرمان خراب شود!
معلوم نیست یک غذایی بخوریم و مسموم شویم و تمام!
معلوم نیست یکباره سکته کنیم و خلاص!
معلوم نیست....
معلوم نیست یک ماشین بیاید و صاف صاف ما را نقش زمین کند!
معلوم نیست یک بمبی بترکد و ما را صد تیکه کند!
به گفته خیام: باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی
این تن ما باید همه جور بیماری و درد و کمبود را تحمل کند ولی این حق را نداشته باشد که برای خود تصمیم بگیرد و از لذت ها استفاده کند؟
حالا شما ببینید که این زندگی که همه چیز ماست را با چه خرافاتی می خواهیم سر کنیم:
قبل از ازدواج سکس نکن! احساسات خود را نشان نده! رقص و بدن نمایی پیش دیگران جلف است! حجاب ! عزاداری دینی! روزه! نماز! باکرگی و هزار کوفت و زهرمار دیگر.....
براستی که این زندگی چیزی جز جهنم نیست.